عشق آمد و شولای سبزش را روی دلم کشید...بی آنکه حدس زده باشم مبتلا شدم به عشق...
بی تو هیچم . به من فهماندی که یک لحظه اگر چشم هایت را به رویم ببندی ، تلو تلو می خورم و مسیر زندگی ام را سکندری می روم . همین روزها ، درست همین روزها که گمان می کردم بزرگ تر شده ام ، فهمیدم که هنوز هم برای بالا و پایین رفتن نفس هایم محتاج توجه توام .
تو ، خدای خوب چاره ساز منی . وقتی ذهنم دیگر به هیچ جا نمی رسد و شانه های بی طاقتم تاب تحمل بار زندگی ام را هم نمی آورند ، بار امانت را از دوشم برمیداری و اطمینانم می دهی که دست تو بالای همه ی دست هاست و اگر ، اگر دنیا هم برایم نقشه بکشد ، تو نقشش را بر آب می کنی .
این روزها گرمای بودنت را بیشتر حس می کنم . حالا که دست هایم را سپرده ام به اراده ی تو تا برای کم آوردن ها و بی صبری هایم فکری بکنی ، مطمئن شده ام تو برای همه ی این دلهای بی قراری که در سراسر زمین گسترده اند ، چاره ای داری و حرف زدن با تو ، بهترین روش های شنیدن را یاد آدم می دهد ... شنیدن در سکوت ، با پاسخی که به جان آدم می نشیند و بی راهه نمی رود .
به تو اعتماد می کنم از اینجا به بعد راه را و قول می دهم شک نکنم .
خودم را ، مادرم را ، پدرم را ، همسرم را و فرزندم را به تو می سپارم .
مطلب زیر از وبلاگ استاد کاکایی است . این مطلب را برای پسرش که امروز " 18 تیر " بی گناه سیلی خورد نوشته است . خواندنش خالی از لطف نیست .
برای پسرم که امروز بی گناه سیلی خورد
این همه سال شعر خواندم و ترانه نوشتم برای جنگی که بود برای تن های تکیده در لباسهای خاکستری برای آرامش مادرانم در آوار بمب برای هیجان پدرانم در آشوب مرگ . این همه سال شعر خواندم و ترانه نوشتم برای آفتابی که بی نیاز از دلیل بود .
از جنگ که برگشتم پیراهن خاکستریم را آویختم به دیوار خاطرات و به زندگی با مردمی سلام گفتم که عطر شناسنامه هایشان در مشام جانم بود و اسمم در میان اسمهایشان بالید و کم کم بزرگ شد .با گریه هایشان گریستم و با خنده هایشان خندیدم .
و امروز کنار من بودی و بی گناه سیلی خوردی از کسی که لباس خاکستری مرا پوشیده بود مقابل چشم حیرت زده ی من سیلی خوردی در بی پناهی و ناچاری وخدایی که تنها دوستت بود دید که بی گناه سیلی خوردی از حشره ای که در لباس من خزیده بود همان لباسی که من به دیوار خاطراتم آویخته بودم.
و آن لحظه اندیشیدم کاش پس از جنگ سوزانده بودمش تا تنپوش بلایی چنین نمی شد.
پسرم
به تن های تکیده ای که در لباس من سالهای پیش جنگیدند شک نکن . به قهرمانان قصه های من شک نکن . به رودخانه های خون آلود اروند و کارون شک نکن به تن های مجروح تنگه ی چزابه شک نکن به بدنهای خاک آلود دشتهای مهران شک نکن فقط به حشره ای شک کن که در لباس من خزیده بود .


بد نیستم اما تو خوبی های کوچکم را بیشتر از آنچه هست در چشم دیگران می نمایانی . خوب نیستم اما تو زشتی های بزرگم را از چشم همه می پوشانی . هرگز پرده ها را از دالان های وجودم کنار نزده ای که کجی ها و ناراستی های درونم نمایان شود .
بخشایش ات زیباست . دستهایت را باز کرده ای و مرا در آغوش مهربانی ات می کشی . نجوای آرامم که در گوشت می پیچد ، حتی به شکایت های بی دلیل هم پاسخ میدهی . قبل از آنکه لیاقتش را پیدا کنم ، نعمت هایت را به سویم سرازیر می کنی . غمگین که می شوم ، به تو اعتماد می کنم تا دریچه های کوچک شادی را به رویم باز کنی و در لحظه های سخت دست هایم را محکم بگیری .
تو نهایت اشتیاق منی برای جستجو در آسمان . هر جا که نگاه می کنم ، لبخند تو پیداست .
خداوندا تو را سپاس که 2 سال پیش در این روز زیبا فرشته ای را از میان حوریان بارگاهت انتخاب کرده و او را به من هدیه دادی . فرشته ای که نگاهش ، لبخندش و نفسش به من آرامش می دهد . هرگاه به "دینا " نگاه می کنم محبت تو را در چشمان زیبای او می بینم و هرگاه در آغوشم می خوابد گرمای وجود تو را حس می کنم . تورا شکر که همواره از آسمان به من می خندی ....
امروز 27 امین سالروز تولد من و 2 ومین سالروز تولد دیناست . آرزوی من در این روز دیدن روزهایی سبز و شاد برای همه ی بچه های ایران است .

سلام به همه ی دوستان عزیز مجازیم . می دونم که این روزها غالبا دل و دماغ برای گذاشتن پست جدید ندارین ولی فکر میکنم در کنار هدف سبزمون ، همه ی ما باید به زندگی عادی برگردیم . برای همین این پست رو می گذارم تا حال و هوای خودم هم کمی عوض بشه .
بالاخره من اومدم مالزی . 3 هفته ی پیش کوله بار سفر رو بستم و با خانواده محترم عازم سفر برای ادامه تحصیل شدیم . البته توی همین سه هفته تجربه های زیادی کسب کردم که به مرور براتون می گذارم .
قبل از هر چیز دلم میخواد از سرود عزیزم _ مامان سام نازنین _ و همسر محترمشون سعید آقا به خاطر راهنمایی ها و محبت های بی دریغشون تشکر کنم.
خدا کنه بتونم جبران کنم .
مالزی کشور سرسبز و زیباییه . همه جا سبزی میبینی و سبزی . کوالالامپور هم شهر زیباییه . شاید قدم زدن در مراکز خرید و خیابان ها یکی از بهترین تفریحات در اینجا باشه . باران های استوایی زیبایی داره که امروز شاهد یکی از اونها بودیم . اینقدر بارون تند و بی وقفه بود که حس می کردی هر لحظه سیل جاری میشه . مردم آرامش عجیب و غریبی دارند و یکی از چیزهایی که آدم رو جذب می کنه همین آرامش عجیبه .
دو هفته اول به ثبت نام دانشگاه و استرس پیدا کردن خانه گذشت و بعد هم خرید لوازم خانه و شاید تازه امروز ما به ثبات نسبی رسیدم و وقت کردیم کمی برای روزهای آینده برنامه ریزی کنیم .
چیزی که اینجا خیلی مارو اذیت می کنه دوری از خانواده هاست . به خصوص من که وابستگی عجیبی به خانواده ام داشتم و دارم . ولی امیدوارم خدا کمک کنه و بتونم این مرحله رو هم پشت سر بگذارم . شما هم برام دعا کنید .
راستی عکس بالا هم منظره ای از منطقه ی بوکیت جلیله که منزل ما اونجا هست . باز هم براتون عکس و مطلب از مالزی میگذارم .
شاد و سبز باشید
نگاه معصومانش از جلوی چشام دور نمیشه
رای ما کجاست؟؟؟؟ آقای کروبی در بیانیه خود به نکته ی قشنگی اشاره کرده اند :
بسم الله الرحمن الرحيم
ملت شريف ايران
22 خرداد ماه كه از حيث مشاركت كم سابقه شما مردم عزيز مي توانست جشنواره بزرگ جمهوريت در نظام امام خميني (ره) باشد به سوگواري تبديل شد ، و در سوگواري جز مرثيه چه مي توان خواند ، مرثيه اي براي اعتبار و آبروي راي فردي كه به عشق و ايمان براي تغيير اوضاع كشور به صحنه آمدند و چنين تخلف در امانت ديدند . نتايج اعلام شده براي انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري چنان مضحك و شگفت است كه در بيان و بيانيه نمي آيد و بايد فكر ديگري كرد .
اين شيوه راي گيري و شمارش آرا يادآور شمارش آرا مرحوم مدرس است كه حتي از شمارش رايي كه آن مرحوم به خويش داده بود دريغ كردند و تكرار دروغ پردازي هاي تلويزيوني يادآور آمارهاي منتشر شده در مناظره هاست . شگفتا كه مشاركت ملت به ابزار تحكيم دولت تبديل شد ، واز دموكراسي به سوء استفاده از مشاركت ملت بسنده شد . بديهي است كه نتايج و نهاد برآمده از چنين شمارش آرايي فاقد مشروعيت است و مورد قبول اينجانب نيست .
من به پيشگاه ملت شكايت مي برم و دستان همه راي دهندگان به خصوص دانشجويان ،روشنفكران ،زنان محرومين و افراد مورد تبعيض اعم از دگر انديشان ،اقليت هاي قومي و مذهبي ،دراويش ،اهل حق را مي بوسم و حتما در مقابل اين مهندسي و تنظيم ناشيانه راي ملت سكوت نخواهم كرد و به عنوان فردي مستقل در چارچوب فكري و سياسي خاص خود و بر اساس مواضع و بيانيه هايي كه منتشر كرده ام در صحنه خواهم ماند و گزارش اقدامات خود را در بيانيه هاي بعدي به اطلاع ملت بزرگ ايران خواهم رساند .
اين تازه اول داستان است .
مهدي كروبي
23 / 3/88